بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
191
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و چون قدم اعتقاد بر تقادم روزگار راسختر مىشود و مراير اتحاد على مرور الأيّام مبرمتر مىگردد و قرب مسافت كه محرّك داعيهء نزاع و محرّض طلب اجتماع باشد حاصل مىآيد و اميد تنفس « 1 » صباح نجاح مقصود ديرينه يعنى سعادت ملاقات مى افتد « 2 » حال آرزومندى بديدار مبارك جانب شريف دام شريفا مزاجى ديگر مى گيرد ، و لوعت اشتياق در صميم سينه اثرى ديگرگون مىكند ، اتفاق اجتماع كه سردفتر و منتهاى مبتغاست هرچند زودتر بوجهى هركدام خوبتر ميسر باد ، و ذلك على الله يسير . اين خطاب از حدود ولايت نسا « 3 » اصدار مىافتد ، و به حمد الله و منه مشارب « 4 » مآرب دولت از شوايب نوايب مصفى است و حط « 5 » حضرت از فيض فضل ربّانى بر قرار معهود مستوفى ، و مخايل آن روشن كه بتوفيق يزدانى و تأييد « 6 » آسمانى عن قريب مهماتى كه تا اين غايت اتمام آن در عرصهء تأخير افتاده بوده است و لكل اجل كتاب كفايت شود ، و فراغ خواطر « 7 » و صلاح جوانب و سكون فتنهها و آرامش لشكرها در ضمن آن حاصل آيد ، و عقد مصالح انتظام گيرد ، و عقد احوال انحلال پذيرد ، و الله ولى التحقيق « 8 » . درين وقت ( امير اسفهسلار اجل اختيار الدين « 9 » ) - كه آثار شهامت و كياست از راه استدلال و فراست در ناصيهء او توان « 10 » ديد و كمال فرزانگى و فرط مردانگى از احوال او مشاهده مىتوان كرد و الجواد عينه فراره « 11 » - بامراء « 12 » ديگر و حشم آراسته بمعسكر منصور رسيد ، و بزينت استسعاد خدمت « 13 » ما متوشح شد ، و عبوديت او را به نظر ارتضا و قبول « 14 » ملاحظت مىفرماييم « 15 » ، و سخنان او را بسمع اعتماد و تعويل شنوديم .
--> ( 1 ) بنفس . ( 2 ) ظ ، مىرود . ( 3 ) خطهء نسا حماها اللّه تعالى . ( 4 ) ضا ، تا . ( 5 ) و حظ . ( 6 ) ضا ، ربانى و . ( 7 ) خاطر . ( 8 ) التوفيق . ( 9 ) فلان . ( 10 ) مىتوان . ( 11 ) ش ، اسب خوب به خودش شناخته مىشود نه دندانش . ( 12 ) ظ ، با امراء . ( 13 ) سا . ( 14 ) قبول . ( 15 ) فرموديم .